تبليغاتX
ارغوان كوچولو
جمعه بیستم شهریور 1388
آسمان ارغوانی

مدتی قبل بابا امیر بالاخره تنبلی رو گذاشت کنار و با کمک مامان سریرا ماه و ستاره های شبتابی رو که مدتها قبل برای ارغوانی خریده بودن، روی سقف اتاق ارغوان چسبوند. هرچند که چسبوندن این ماه و ستاره ها برای بابا امیر کار ساده ای نبود! و تا دو سه روز باید تکه هایی که بخاطر کهنه بودن چسبها کنده میشدن رو دوباره میچسبوند اما این دردسرها به دیدن ذوق و شادی ارغوانی می ارزید.

یکی دو روز اول بابا و مامان با خوشحالی ارغوان رو میبردن توی اتاق و با خاموش کردن چراغها ماه و ستاره های نورانی رو به ارغوان نشون میدادن و سه تایی لذت میبردن....اما.... این موضوع تبدیل شد به بهانه های گاه و بیگاه ارغوانی... روز و شب ارغوان بهانه اونها رو میگرفت و با اسرار بابا یا مامان رو مجبور میکرد که ببرنش توی اتاق تا به قول خودش مان رو ببینه...جالب اینجاست که شبها به چراغها اشاره میکرد که اونها رو خاموش کنیم و میگفت بست (یعنی در رو ببندین) و بعد لالا (یعنی بذارینم روی تخت و پیشم دراز بکشید) تا بتونه به همراه بابا یا مامان خوب ماه و ستاره ها رو تماشا کنه... و این دردسر تازه ما شده بود که خوشبختانه بعد از مدتی از سرش افتاد.

هرچند که بابا امیر هم بدش نمیومد که هر از چند گاهی فارغ از همه چیز به همراه دخترش تو آرامش و تاریکی و دور از این دود و دم و غوغای شهر دراز بکشه و توی این قحطی آسمون به یاد آسمونهای صاف کودکیش به ماه و ستاره های تقلبی دل خوش کنه....

ارغوانی، بابا و مامان امیدوارن که آسمون زندگیت همیشه آفتابی و مهتابی باشه و ستاره های بختت دائما تابان...

+ نوشته شده در 13:59 توسط بابا امیر.
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
کفش ارغوانی

ارغوان مدتیه که شدیدا به کفش علاقمند شده بطوریکه ما مجبوریم صندلهای روفرشی مون رو هم جمع کنیم. چون ارغوان همه رو میپوشه و میگه تَبش و بی هوا اینقدر راه میره که می یفته و آخرش ختم به زاری میشه...

ارغوان کفشهاشو خیلی دوست داره و حسابی حواسش هست که خراب نشن و آمار همشون رو داره و تا میخوایم بریم بیرون میدوه سراغ جا کفشی و کلی حال میکنه و میخنده...

مامان و بابا هم کم نگذاشتن و واسه تو دختر گل کاکسیون کفش یا به قول خودت تَبش درست کردن و امیدوارن شما در آینده هم قدر وسایلت رو بدونی

+ نوشته شده در 4:40 توسط مامان سریرا.
سه شنبه سوم شهریور 1388
قهر ارغوانی 2

ارغوان خیلی شیطون شده و کلا انرژی بابا و مامانو میگیره تا حدی که حتی نتونن مطلب بنویسن و وبلاگشو به روز کنن. البته ارغوان هم شیطون شده هم شیرین و کلی لوس و مدتیه که مدلهای قهر کردنش عوض شده و دائما در حال قهر کردن و تهدید بابا و مامانه.

کوچیک تر که بود سرش رو میذاشت زمین و قهر میکرد...


ولی حالا میشینه روی دوپا و دستش رو میگیره جلوی صورتش و الکی ادای گریه در میاره...


البته بیشتر تقصیر سجاده چون هی بهش میگه : "آخی ارغوان قهره" و اونهم ادا درمیاره تا به قول خودش داداش بغلش کنه و بوسش کنه...

ولی ارغوانی دخترم، این کارها شاید توی این سن جالب و بامزه باشه ولی ما میدونیم که در آینده اخلاق زشتیه که ما از حالا سعی میکنیم به تو یاد بدیم که این کار بدیه و از تو به این گلی بعیده..

+ نوشته شده در 15:30 توسط مامان سریرا.
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
نظافت ارغوانی

دختر کوچولوی مامان که حواسش به همه چیز هستو رادارش همه چیزو میگیره متوجه حساسیت مامان نسبت به میز وسط هال شده و جالبه امروز که بابا دست ارغوان رو شست و هنوز خیس بود اومد دست زد به میز و چون لک شد رفت دستمال برداشت و شروع کرد به تمیز کردن میز.

البته ارغوان مدتهاست به این چیزها اهمیت میده و میخواد همه چیز رو تمیز کنه و وای از روزی که چیزی بخوره ...باید 10 بار وسط خوردن دستش رو تمیز کنیم چون نشون میده و میگه که کثیفه....

ارغوان به کثیف میگه تَبیث....!


توضیحاتی از طرف بابا امیر:
سلام.. انتخابات و ماجراهای بعد از اون ما رو مثل خیلیای دیگه دچار بهت و خشم و افسردگی کرده...و حتما همتون حدس زدین که این تاخیر نزدیک به سه ماهه در آپ کردن وبلاگ ارغوانی هم ناشی از همین امر بوده...
برای همین میخواستم بابت این قصور از  همه دوستان پوزش بخوام... بخصوص از ارغوانی که این مدت بد خلقیهای بابا رو هم تحمل کرده


+ نوشته شده در 14:44 توسط مامان سریرا.
شنبه نهم خرداد 1388
ارغوان و تب انتخابات

بابانادر (بابای مامان سریرا) که ارغوان خیلی دوستش داره و همش تو بغلشه و میبوستش (البته وقتی اهوازه) یکی دو روز پیش از اهواز رفت شیراز.

امروز صبح وقتی رسیدیم خونه عزیز، داداش محمد یه پوستر میرحسین موسوی با خودش آوردهبود و به قول خودش برای تبلیغ توی خونه زده بود به دیوار هال. ارغوان از همون اول با تعجب عکس رو نگاه میکرد و به قول خودش میگفت بابابابا یعنی بابانادر. بعد هم شروع کرد به بوسیدن عکس و دیگه رضایت نمیداد و تا میذاشتیمش پایین گریه میکرد که بلندش کنیم تا عکس رو ببوسه... آخه دیده بود موها و ریشهای موسوی سفیده و عینک هم داره به همین خاطر کلی با این پوستر حال کرد.

خلاصه دختره یه پا فعال سیاسی شده و ماهم ازش چندتایی عکس تبلیغاتی گرفتیم؟!!


ما هم امیدواریم میرحسین موسوی منتخب بشه...ان شاء الله

+ نوشته شده در 14:0 توسط مامان سریرا.
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388
وقتی یه خوشکل بیدار میشه

چند روزی از ایام نوروز رو عمو مهدی و خاله سپیده اومده بودن اهواز. خیلی به ارغوانی و مامان و بابا خوش گذشت...هرچند که عمو اونها یه کمی اذیت شدن...آخه مامان و بابا به خاطر شرایط ارغوانی نمیتونستن خیلی برنامه بیرون رفتن بذارن ... اما تو همون مدت یه چند روزی رو بیرون رفتیم و خوش گذروندیم...

جالب اینجا بود که ارغوان با اینکه خیلی وقت پیش عمو مهدی و خاله سپیده رو دیده بود اما انگار که اونها رو یادش بود و غریبگی که نکرد هیچ تازه با دوتاشون کلی بازی کرد ...

عمو مهدی و خاله سپیده هم زحمت کشیدن و کلی اسباب بازی برای ارغوان خریدن... 2 تا ست PlayMobil و دو تا  قلک عروسکی خوشکل که ارغوانی خیلی دوستشون داره و از اسباب بازیهای محبوب و روزانش شدن ( و البته دردسری شده برای مامان و بابا که دایم باید پهن و جمعشون بکنن )...

عمو مهدی کلی هم عکس گرفت که این سه تا نمونه اون عکسهاست که وقت بیدار شدن ارغوان ازش گرفته... ضمنا موضوع این پست هم عمو مهدی برای این سری عکس انتخاب کرده...







عمو مهدی و خاله سپیده ارغوانی و مامان و بابا شما رو خیلی دوست دارن ... پس زود زود به ما سر بزنین

+ نوشته شده در 15:4 توسط بابا امیر.
دوشنبه دهم فروردین 1388
ارغوان و یه دوست خوب

صبح شنبه اول فروردین خاله گلی (دختر عموی مامان) و عمو علی و ستایا دختر ۲ سالشون به اتفاق مریم و امیر محمد ( دختر عمو و پسر عموی مامان) اومدن اهواز. تا توی راه بودن مامان چندبار باشون تماس گرفت...ولی اونها شب رسیدن خونه عزیز و صبح که ما رفتیم اونجا ستایا واسه ارغوان یه لباس و شیشه شیر قشنگ آورده بود و همین زمینه یه دوستی شد. حالا ارغوان و ستایا همدیگرو میبوسیدن و با هم بازی میکردن و همش باهم بودن... با هم کلی هم عکی گرفتن...

ارغوانی و ستایا جون

دوتا دختر مهربون که امیدواریم همیشه همینطور همدیگرو دوست داشته باشن...آخه اینا هم دختر خالن هم مجبورن خواهر همدیگه باشن!!!

+ نوشته شده در 10:5 توسط مامان سریرا.
پنجشنبه ششم فروردین 1388
نوروز ارغوانی
روز سال تحویل بابا و مامان بعد از بیدار شدن هفت سین رو هم توی حال و هم توی اتاق ارغوانی چیدن و بعد هم رفتن بیرون ناهار خوردن و بعد از برگشتن ارغوانو حمام دادن. بعد از حمام ارغوان خوابید و موقع تحویل سال خواب بود...بیدار که شد اولین عیدی رو از بابا و مامان گرفت.

ارغوانی و هفت سین 88

 

بعد از یکی دو ساعت مامان ارغوانو آماده کرد و با همدیگه رفتیم خونه آقاجون و خانم جون ارغوان... البته توی راه ارغوان با یه هفت سین بزرگ عکس گرفت؟!

ارغوانی و هفت سین بزرگ!!!

بعد از برگشتن از خونه آقاجون رفتیم خونه عزیز٫ دیدن بابا نادر و عزیز و عمو بابک و آخر شب هم برگشتیم خونه و ارغوان خوابید...

راستی اینم یه هفت سین دیگه که البته چند روز بعد در آبادان گرفته ...

ارغوان هفت سین آبادانی!

ما دوست داریم امسال و هر سال برای ارغوان سال خوبی باشه و کنار هم روزهای خوبی داشته باشیم...ان شاء الله

+ نوشته شده در 13:26 توسط مامان سریرا.
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
اولین تولد ارغوانی

بابا و مامان تصمیم گرفتن تولد یک سالگی ارغوان رو روز ۲۵ اسفند یعنی روز میلاد پیامبر بگیرن.

چند روزی که توی تدارک جشن گذشت!

سفارش کارت و شام و کیک و چیدمان میز و ...

اولین تولد ارغوانی

روز تولد هم زندایی و سیامک که متاسفانه نتونسته بودن بیان اهواز٫ تماس گرفتن و زندایی گفت که اگر ارغوان خوب نخوابه شب خیلی خسته میشه و اذیتتون میکنه...ولی ارغوان که ظهر نخوابیده بود٫ شب هم تا ساعت ۱:۳۰ که دیگه مهمونها رفتن خوش اخلاق بود. فقط موقع عکس گرفتن با کیک یه کمی بی حوصله شد ولی تازه ساعت ۱۲ شروع کرد به رقصیدن و حاضر نبود بخوابه...البته بابا و مامان اینقدر خسته بودن که نفهمیدن کی جشن تموم شد ولی با همه اینها خیلی بهشون خوش گذشت و خوشحال بودن.

اولین تولد ارغوانی

ارغوان کلی هم کادوهای خوب گیرش اومد که براشون خیلی ذوق کرد و خیلی دوسشون داره.

اولین تولد ارغوانی

خلاصه اینکه مامان و بابا آرزو دارن ارغوان سالهای سال تولدهای خوب داشته باشه و صد سال عمر کنه...البته ممکنه اونها مجبور باشن خیلی از اون صد تا تولد رو از آسمونها به ارغوان تبریک بگن!

+ نوشته شده در 10:26 توسط مامان سریرا.
جمعه بیست و سوم اسفند 1387
عیدانه ارغوانی
امروز صبح مامان و بابا به اتفاق ارغوان برای نهار رفتن خونه عزیز. ولی عزیز و عمو بابک بیرون بودن. ما ارغوان رو گذاشتیم پیش آجی زهرا و رفتیم برای خریدهای تولد ارغوانی. وقتی برگشتیم عزیز هم اومده بود و دیدیم یک سینی خوشکل اونجاست که عزیز گفت این عیدانه اولین سال ارغوانه...

اولين هفت سين عيدانه ارغواني

یک هفت سین خوشکل با یه عالمه روبان و گل و ماهیهای قشنگ...تازه یه حاجی فیروز و یه شمع هم عزیز خریده بود که ارغوان خیلی دوسشون داره... سبزه ارغوان هم خیلی قشنگه و یه گل هفت سین که ارغوان باش عکس هم گرفته...

ارغواني و گل هفت سين

انشاءالله عزیز و عمو بابک سالها زنده باشن و ارغوان هم عیدی های قشنگ ازشون بگیره!!!

+ نوشته شده در 22:40 توسط مامان سریرا.